|
آدمی اسطرلاب حق است، اما منجمی بايد که اسطرلاب را بداند. تره فروش يا بقال اگرچه اسطرلاب دارد، اما از آن چه فايده گيرد و به آن اسطرلاب چه داند احوال افلاک را و دوران و برجها و تأثيرات و انقلاب را الی غير ذلک؟ پس اسطرلاب در حق منجم سودمند است که: من عرف نفسه فقد عرف ربه.
همچنانکه اين اسطرلاب مسين آينه افلاک است، وجود آدمی _ که و لقد کرمنا بنی آدم..._ اسطرلاب حق است: چون او را حق تعالی به خود عالم و دانا و آشنا کرده باشد، از اسطرلاب وجود خود تجلی حق را و جمال بيچون را دم بدم و لمحه بلمحه می بيند، و هرگز آن جمال ازين آينه خالی نباشد.
حق را عزوجل بندگانند که ايشان خود را به حکمت و معرفت و کرامت می پوشانند. اگرچه خلق را آن نظر نيست که ايشان را بِنند، اما از غايت غيرت خود را می پوشانند_ چنانکه متنبی می گويد:
لبسن الوشی لا متجملات.
ولکن کی يصن به الجمالا.
(ص 10)
|
|