|
حيف است به دريا رسيدن و از دريا به آبی يا سبويی قانع شدن. آخر از دريا گوهرها وصد هزار چيزهای مقوم برند. از دريا آب بردن چه قدر دارد، و عاقلان از آن چه فخر دارند و چه کرده باشند؟ بلکه عالم کفی است. اين دريای آب خود علمهای اولياست؛ گوهر خود کجاست؟ اين عالم کفی پر خاشاک است، اما از گردش آن موجها و مناسبت جوشش دريا و جنبيدن موجها آن کف خوبی می گيرد که: زين للناس حب الشهوات من نساء والبنين و القناطير المقنطرة من الذهب و الفضة و الخيل المسومة و الانعام و الحرث ذلک متاع الحيوة الدنيا.
پس چون "زين" فرمود، او خوب نباشد، بلکه خوبی درو عاريت باشد و از جای دگر باشد. قلب زراندود است، يعنی اين دنيا که کفک است قلب است و بی قيمت است؛ ما زراندودش کرده ايم که: زين اللناس. (ص 9)
|
|