|
با پادشاهان نشستن ازين روی خطر نيست که سر برود، که سری است رفتنی_ چه امروز چه فردا. اما ازين رو خطر است که ايشان چون درآيند و نفسهای ايشان قوت گرفته است و اژدها شده، اين کس که به ايشان صحبت کرد و دعوی دوستی کرد و مال ايشان قبول کرد لابد باشد که بر وفق ايشان سخن گويد و رايهای بد ايشان را از روی دل نگاهداشتی قبول کند و نتواند مخالف آن گفتن. ازين رو خطر است، زيرا دين را زيان دارد. چون طرف ايشان را معمور داری، طرف ديگر که اصل است از تو بيگانه شود. چندنکه آن سو می روی، اين سو که معشوق است روی از تو می گرداند؛ و چندانکه تو با اهل دنيا به صلح در می آيی، او از تو خشم می گيرد: من اعان ظالما سلطه الله عليه. آن نيز که تو سوی او می روی در حکم اين است: چون آن سو رفتی، عاقبت او را بر تو مسلط کند. (ص 9)
|
|