گزيده فيه ما فيه > چهار

گزيده‌اي از فيه ما فيه

چهار

آدمی می بايد که آن مميز خود را عاری از غرضها کند و ياری جويد در دين؛ دين يارشناسی است. اما چون عمر را با بی تمييزان گذرانيد، مميزه او ضعيف شد، نمی تواند آن يار دين را شناختن. تو اين وجود را پروردی که درو تمييز نيست؛ تميز آن يک صفت است. نمی بينی که ديوانه رت دست و پای هست اما تمييز نيست؟ تميز آن معنی لطيف است که در توست، و شب و روز در پرورش آن بی تمييز مشغول بوده ای. بهانه می کنی که آن به اين قائم است. آخر اين نيز با آن قائم است. چون است که کلی در تيمارداشت اينی و او را بکلی گذاشته ای؟ بلکه اين به آن قائم است و آن به اين قائم نيست. آن نور ازين دريچه های چشم و گوش و غير ذلک برون می زند. اگر اين دريچه ها نباشد، از دريچه های ديگر سر بر زند. همچنان باشد که چراغی آورده ای در پيش آفتاب که آفتاب را با اين چراغ می بينم! حاشا! اگر چراغ نياوری، آفتاب خود را بنمايد. چه حاجت چراغ است؟ (ص 8)
 




کلیه حقوق این سایت متعلق به مولانا دات ارگ میباشد . برداشت مطلب و عکس با ذکر ماخذ بلامانع است .

طراحی و پیاده سازی توسط
webmaster@mowlana.org