گزيده فيه ما فيه > سی و سه

گزيده‌اي از فيه ما فيه

سی و سه

تو را طبيبی هست در اندرون، و آن مزاج توست که دفع می کند و می پذيرد. ولهذا، طبيب بيرون از وی پرسيدکه فلان چيز که خوردی چون بود.سبک بودی؟ گران بودی؟ خوابت چون بود؟ از آنچه طبيب اندرون خبر دهد طبيب بيرون بدان حکم کند. پس اصل آن طبيب اندرون است و آن مزاج اوست. چون اين طبيب ضعيف شود و مزاج فاسد گردد، از ضعف چيزها بعکس بيند و نشانهای کژ دهد: شکر را تلخ گويد و سرکه را شيرين.پس محتاج شد به طبيب بيرونی که او را مدد دهد تا مزاج برقرار اول آيد. بعد از آن، او باز به طبيبِ خود نمايد و ازو فتوا می ستاند. همچنين مزاجی هست آدمی را از روی معنی. چون آن ضعيف شود، حواس باطنۀ او هر چه بيند و هر چه گويد همه بر خلاف باشد. پس اوليل طبيبانند. او را مدد کنند تا مزاجش مستقيم گردد و دل و دينش قوت گيرد، که: اَرِنِّی الاَشياءَ کما هی. آدمی عظيم چيز است. در وی همه چيز مکتوب است.حجب و ظلمات نمی گذارد که او آن علم را در خود بخواند. حجب و ظلمات اين مشغوليهای گوناگون است و تدبيرهای گوناگون دنيا و آرزوهای گوناگون. با اين همه که در ظلمات است و محجوب پرده هاست، هم چيزی می خواند و از آن واقف است؛ بنگر که چون اين ظلمات و حجب برخيزد، چه سان واقف گردد و از خود چه علمها پيدا کند. (ص 49)
 




کلیه حقوق این سایت متعلق به مولانا دات ارگ میباشد . برداشت مطلب و عکس با ذکر ماخذ بلامانع است .

طراحی و پیاده سازی توسط
webmaster@mowlana.org