|
در سرشت آدمی، همهء علمها در اصل سرشته اند که روح او مغيبات را بنمايد، چنانکه آب صافی آنچه در تحت اوست_ از سنگ و سفال و غيره_ و آنچه بالای آنست همه بنمايد عکس آن. در گوهر آب اين نهاد است بی علاجی و تعليمی. ليک چون آن آميخته شد با خاک يا رنگهای ديگر، آن خاصيت و آن دانش از او جدا شد. حق تعالی انبيا و اوليا را فرستاد همچون آب صافی بزرگ که هر آب حقير را و تيره را که درو درآيد، از تيرگی و از رنگ عارضی خود برهد، پس او را ياد آيد. چو خود را صاف بيند، بداند که اول من چنين صاف بوده ام به يقين، و بداند که آن تيره گيها و رنگهاعارضی بود. يادش آيد حالتی که پيش ازين عوارض بود و بگويد که: هَذَا الَّذِی رُزِقنا مِن قَبلُ. پس انبيا و اوليا مذکران باشند او را از حالت پيشين، نه آنکه در جوهر اوچيزی نو نهند. (ص33)
|
|