گزيده فيه ما فيه > نوزده

گزيده‌اي از فيه ما فيه

نوزده

گفت: پيلی را آوردند بر سر چشمه ای که آب خورد. خود را در آب می ديد و می رميد. او می پنداشت که از ديگری می رمد.نمی دانست که از خود می رمد.
همه اخلاق بد_ از ظلم و کين و حسد و حرص و بيرحمی و کبر _ چون در توست، نمی رنجی؛ چون آن را در ديگری می بينی، می رمی و می رنجی.(ص 23)

 




کلیه حقوق این سایت متعلق به مولانا دات ارگ میباشد . برداشت مطلب و عکس با ذکر ماخذ بلامانع است .

طراحی و پیاده سازی توسط
webmaster@mowlana.org